مرتضى راوندى
91
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مىكردند ، اطلاق مىشد . دختر چون به خانهء شوهر مىرفت و از دين پدرى خارج مىشد خداى جديد ، آتشگاه جديد و مردگان جديدى را مورد پرستش قرار مىداد . افلاطون قرابت را اشتراك در پرستش خدايان خانگى مىداند . « . . . در اساطير يونانى غالبا به خدايانى برخورد مىكنيم كه هيأت جانوران دارند . اين نشانهء آن است كه معتقدات مذهبى يونان قديم به دوران كهن جامعهء بىطبقات ، به ابدئولوژى توتمى ازمنهء اوليه برمىگردد ، مثلا پرستش مار كه تجسم نيروهاى دوزخى بود از كهنترين ايام در يونان بسيار رواج داشته است . . . از پرستش گرگ ( Lukos ) نيز آثار و بقاياى بسيار بجا مانده است . . . آثار آنيميسم ، كه مشخص دوران اوج نظام طايفهاى است به اين مبانى كهن افزوده مىشود . طبيعت در نظر يونانيان ، در موجوداتى نيمهانسان ، نيمهجانور ، تجسم مىيافت . . . بعدها كه نظام اشتراكى نخستين تجزيه مىشود ، و اشرافيت نظامى تقويت مىگردد ، مذهبى نو و پيچيده ، مذاهب خدايان المپ ، صاحبان آسمانها . . . كه تصور مىشد بر فراز قلهء المپ اقامت دارند ، پديدار مىگردد . . . غير از اين خدايان ارشد ، خدايان كوچكتر فرزندان زئوس نيز حكومت مىكردند . . . بدينسان مراحل گوناگون تكامل نظام اجتماعى كهن و اشكال سادهء مبارزهء انديشهها ، در اساطير و معتقدات يونانيها انعكاس يافته است . بعدها در دوران كمال جامعهء بردهدارى خدايان المپ به حاميان عناصر گوناگون زندگى سياسى مبدل مىشدند مثلا « آپولون » حامى كاهنان و غيبگويان بود و « هرمس » از بازرگانان حمايت مىكرد . مذهب براى آنكه ايدئولوژى بردهدارى را استحكام بخشد وسيعا از جانب نويسندگان و هنرمندان يونان كهن مورد بهرهبردارى قرار مىگيرد . » « 182 » انديشههاى خرافى ارسطو ارسطو بزرگترين متفكر دنياى قديم نيز از پندارهاى خرافى در امان نبود : وى عقيده داشت كه تعداد دندانهاى زن كمتر از دندانهاى مرد است و با اينكه دو دفعه ازدواج نمود هيچگاه به فكرش خطور نكرد كه با مشاهدهء دندانهاى زن خود ، به صحت يا سقم اين نظريه پىبرد . وى همچنين عقيده داشت كه اگر نطفهء كودكان در موقعى كه باد شمال مىوزد منعقد شود ، كودكان سالمتر خواهند بود . . . ارسطو همچنين مىگويد : گزيدن سگ هار باعث ديوانگى انسان نمىشود ولى جانوران ديگر را ديوانه مىكند . نيش موش صحرايى ، مخصوصا اگر آبستن باشد ، براى اسبها خطرناك است . « 183 » تغيير قوانين و مقررات اجتماعى قوانين و مقررات اجتماعى روم و يونان و هندوستان قديم با امروز فرق فراوان داشت ، فى المثل در مورد وراثت ، ملك خانواده از پدر به پسر بزرگ منتقل مىشد و همانطور كه ادامهء شعاير دينى از وظايف پسر بود اموال پدر نيز منحصرا نصيب وى مىگرديد . ميل و ارادهء پدر و وصيت او به هيچوجه در ميراث وى تأثيرى نداشته « و به قول يكى از فقهاى قديم پسر بنابر حق ثابت
--> ( 182 ) . تاريخ جهان باستان ، پيشين ، ص 40 به بعد ( به اختصار ) ( 183 ) . تأثير علم بر اجتماع ، پيشين .